¤ آها ! با روی پررویی ! <": (((=
¤ پنج شنبه نامزدی خاله م بود ! جمعه هم عقد کردن ولی جشن نگرفتن ! جشنش قرار شد بمونه برای بعد ! چون کلاً همه چیشون یهویی بود تصمیم گرفتن این مورد یهویی نباشه ! D: لطف کردن واقعاً ! D: آره خلاصه ! کلی رقصیدم و اینا اما یه ذره هم حال نداد ! D: همه ش حالم گرفته بود به دلایل مختلف اعم از : ۱. خاله م داشت عروس میشد و اینا ! ۲. بعضیا حالمو به شدت گرفته بودن ! همینا !! D: ولی در کل خوب بود ! دوماد هم که فامیل بود و می شناختیمش ! نوه عمه بابابزرگم ! پسر خوبیه ! خونوادشم همینطور ! برای خوشبختیشون کلی دعا کردم ! (:
¤ دوماد از سه شنبه میره سربازی ! دور کُلاش قرمزی ! (((= دلم براش می سوزه اما خب ۱۳ ماه از خدمتش کم میشه ! باباش سابقه جبهه و اینا داشت ! D:
¤ اون مزاحم بیشورم دوباره مزاحم میشه ! اعصابم رو خورد کرد امروز ! )):
¤ ۲۱ اُم تولد بابایی و داداشیه ! ۲۲ وُم هم تولد آجی نفیسه ! نمی دونم کادو چی بگیرم براشون ! کمک کنید ! ):
¤ راستیییییییی ! یه حلقه طلبکار شدم ! <: یادتون باشه یادم باشه ! D:
¤ به نمکدون: یه کمی از دلیل رفتنتو میدونم یعنی همینایی که گفتی رو می دونستم اما خب هنوز کاملاً توجیه نشدم ! D:
¤ یه کلاس اسم نوشتم به نام کلاسای کارآفرینی ! دارم دوره شو می بینم تا به همون هدف مادی برسم ! D: ( همون هدفی که نمکدونم خیلی دوس داره ! (((= ) اگه خدا بخواد به زودی پولدار میشم ولی قول میدم بازم شماها رو بشناسم و یادم نره که کی بودم و چی شدم ! (((=
¤ بالایی رو گفتم داغ دلم گرم شد ! یعنی تازه شد ! D: هنوز سه تا مدرک آی سی دی ال مونده که باید برم بگیرم ! همه ش تقصیر این نفیسه س ! |:
¤ یه چیز جالب ! D: دانی میگه می خواد بره خدمت ! ((: و این یعنی اینکه به زودی از شرش خلاص میشم ! D: اینو خودش گفت به جون اون خانومه ! ((: )): تازه قراره بره دهاتشون عروسی ! D: میخواد از همونجا هم یه زن بگیره ! D: میگه اگه اشاره کنه همه دخترا بهش دست و پا میدن ! ((= قراره نشون بده چند مرده حلاجه ! ((: به همین مناسبتم من قصد ازدواج دارم ! <": D: مورد مناسب بود منو معرفی کنید ! <": یه آگهی شوهریابی هم قراره بدم اما هنوز در مورد خصوصیات مرد رویاهام که قراره سوار بر اسب سپید بیاد و منو با خودش ببره فکر نکردم ! D: راهنماییم کنید یه مرد ایده آل چه مردیه ! (((=
¤ من دوباره گوشیمو با بابام عوض کردم ! (((: کلاً این کار تو خونه ما یه امر عادیه ! تازه از منو بابام به مامانم و نفیسه هم سرایت کرده ! (((= اونا هم گوشیاشونو با هم عوض کردن ! ((:
¤ امروز محمدرضا کلی منو زد ! |: بعد من با دستم یه کوچولو هُلِش دادم اونورتر ! کلی دوباره به خاطر این منو زد ! ((: بعدم که منو مامانم می گفتیم نزنه، می گفت اون که منو زد باید بهم بگه ببخشید تا منم دیگه نزنمش ! (((= به مدت نیم ساعت داشتم معذرت خواهی می کردم ازش تا بخشید و دیگه نزد ! (((=
¤ بازم رفتم موهامو رنگ کردم ! D: ایندفه یه کم از دفه قبل روشن تر شده ! D: مامانم اولش یه کم ناراحت و اینا شد ! حالا خوبه با خودش میرم و خودش توضیحات لازم رو میده وگرنه احتمالاً می گفت تو گفتی روشنش کنه ! (((:
¤ تازگیا فهمیدم من در عین حال که اصن حسود نیستم، خیلیم حسودم ! <": (((=
¤ به قربون دو تا چشم درشتت ... تموم کهکشون گیری به مشتت ! تماس فرت ! (((=
¤ ۸۸/۸/۸ بهترین روز زندگیم بود ! (:
¤ خاله م داره عروس میشه ! از منم کوچیکتره تازه ! دومادم از من کوچیکتره ! دانی میگه تو ترشیدی دیگه ! |: تو چشام نگاه می کنه و دقیقاً این جمله رو میگه ! بیشور شده ! |:
¤ من اصنم نامرد نیستم ! فقط شرایطم و تفکراتم و دیدم به اطرافیام عوض شده ! همین ! از دستم دلخور نباش ! (:
¤ کی می دونه نمکدون چرا یهو وبشو بست ؟! ): دلم براش تنگ شده ! D:
¤ شبکه سه برنامه مکث رو داره میده ! جالبه ! (:
¤ همه وبلاگاتونو می خونم فقط نمی رسم که کامنت بذارم ! شرمنده ! (:
¤ یه فکرایی تو سَرمه ! مادیه !! D:
میومیو۱۳ - اگه دوس دارین می تونین ناراحتیتونو ابراز کنین ! ![]()
![]()
مخصوصاً اگه اول اسمتون دانیاله ! ![]()
![]()

