¤ باز داره امتحانا شروع میشه و من هنوز هیچی نخوندم ! D:
¤ تصمیم گرقتم امتحانای این ترم رو که دادم برای ترم بعد مرخصی بگیرم و بشینم تو خونه استراحت کنم ! D: خسته شدم انقدر درس خوندم و از ۴تا ترم هر ۴تاشو مشروط شدم ! (((= تنها شانسی که آوردم اینه که تا الان پیام نور مشروطی نداشت وگرنه تا حالا هزار بار اخراج شده بودم ! ((: آره خلاصه ! قراره مرخصی بگیرم و بشینم تو خونه وَرِ دلِ مامان، منتظر خواستگار !! <": D: همزمان هم درس بخونم برای کنکور سال بعد ! D: جاتون خالی ثبت نام کردم ! D: قراره حسابی بخونم و یه جای درست و حسابی خودمو بقبولونم ! D: حتی شده به زور ! ((: بعد از دانشگاهم قراره یه سری اتفاقات بیفته که به علت ذیغ وقت از گفتنش صزف نظر می کنم ! D:
¤ دارم به این نتیجه می رسم که عشق ۱۰۰٪ وجود نداره ! اگه هم باشه از هر ۱۰۰۰ تا شاید یکی !
¤ نسبت به خیلی چیزا دلسرد شدم، ولی بر عکس این خیلی چیزا نسبت به یه سری چیزا هم امیدوار شدم ! اگه این فکرایی که توی سَرمه عملی بشه اوضاعم خیلی فرق می کنه ! خیلی ..! (:
¤ دختر خانومای محترم شاید یکی از همین روزا توی وبلاگتون یه کامنت خصوصی ازم داشتین ! کاملاً خصوصی ! مثلاً شاید توش شماره جدیدم رو داده بودم بهتون ! D:
¤ شاعر میگه :
تو نیکی می کن و در دجله انداز ... صد بار شنیدم این نصیحت
نیکی بنمودم و ندیدم ... جز شر ز بشر ، بدی ز ملت
این است سزای نیکی من ... ای بر پدر تو دجله لعنت
¤ این شعر رو چند وقت پیش توی یه کتاب خوندم ! خوشم اومد گفتم بنویسمش ! D: این شعره یه جورایی در مورد من که درسته !
¤ و اما حرف آخر ! (((=
از اینکه همه ش بیام اینجا و اراجیف بنویسم خسته شدم ! از اینکه همه ش بیام اینجا و غرغر کنم خسته شدم ! دلم برای وبلاگم می سوزه ! اولش چی بود ، حالا چی شده ! این پست آخرین پستیه که اینجا نوشته میشه و به ثبت می رسه ! دلم برای اینجا تنگ میشه ! شایدم یه روزی برگشتم و دوباره اینجا نوشتم ! اما اگه برگردم همه پستایی که تا قبل از این نوشته شده رو پاک می کنم ! دوس ندارم هیچ خاطره ای از گذشته برام بمونه ! حتی تمام سررسیدهایی که توی این ۶-۵ سال نوشتم رو هم میریزم دور ! گرچه هیچکدومشون از ذهنم پاک نمی شه اما حداقل به این امیدوارم که کمرنگ و کمرنگ تر بشن تا شاید فراموش بشن !
خیلی حرفا هست که می خوام اینجا بنویسمشون اما نمیشه ! یعنی میشه ها اما اگه نوشته نشه شاید بهتر باشه !
خلاصه هر بدی و خوبی ای که ازم دیدین به بزرگی خودتون و به کوچیکی پیشی کوچولو ببخشین ! دلم برای تک تک شما عزیزان تنگ میشه ! D: ): به وبلاگاتون اگه برسم سر می زنم ! تو این مدتم سر می زدما اما کامنت نمیشد بذارم ! خب حسش نبود و اینا ! "-: همینا دیگه ! D: دوسِتون دارم خیلی زیاد ! مراقب خودتون باشین ! خدافظی ! *:
میومیوی آخر : توی کلوب هستم ! یعنی می تونم سر بزنم ! اگه دوست داشتین از طریق اونجا می تونیم با هم در ارتباط باشیم ! یه سری که ادد هستین اما بقیه اگه خواستین این لینک منه !
*** آخرین عابر این کوچه منم
سایه ام له شده زیر پایم
دیده ام مات به تاریکی راه
پنجه بر پنجره ات می سایم !
چشم های حلبی باز امشب،
نگه خویش به من دوخته اند.
شمع ها، گرچه دمی خندیدند،
عاقبت گریه کنان سوخته اند.
گردن شیر تو، سقاخانه
مادری بست نظر قربانی
چشم زخمی نخورد کودک او
بعد از آن آه ...! خودت می دانی
وای ... این لاله ی گرد آلوده،
یادگار دل خاموشی نیست
وای این آینه ی دودزده،
عاقبت چهره نمای رخ کیست؟
آخرین عابر این کوچه منم
سایه ام له شده زیر پایم
قصه بس ! گرچه سخن بسیار است
تا شب بعد سراغت آیم*** <>>نصرت رحمانی<<>
¤ آها ! با روی پررویی ! <": (((=
¤ پنج شنبه نامزدی خاله م بود ! جمعه هم عقد کردن ولی جشن نگرفتن ! جشنش قرار شد بمونه برای بعد ! چون کلاً همه چیشون یهویی بود تصمیم گرفتن این مورد یهویی نباشه ! D: لطف کردن واقعاً ! D: آره خلاصه ! کلی رقصیدم و اینا اما یه ذره هم حال نداد ! D: همه ش حالم گرفته بود به دلایل مختلف اعم از : ۱. خاله م داشت عروس میشد و اینا ! ۲. بعضیا حالمو به شدت گرفته بودن ! همینا !! D: ولی در کل خوب بود ! دوماد هم که فامیل بود و می شناختیمش ! نوه عمه بابابزرگم ! پسر خوبیه ! خونوادشم همینطور ! برای خوشبختیشون کلی دعا کردم ! (:
¤ دوماد از سه شنبه میره سربازی ! دور کُلاش قرمزی ! (((= دلم براش می سوزه اما خب ۱۳ ماه از خدمتش کم میشه ! باباش سابقه جبهه و اینا داشت ! D:
¤ اون مزاحم بیشورم دوباره مزاحم میشه ! اعصابم رو خورد کرد امروز ! )):
¤ ۲۱ اُم تولد بابایی و داداشیه ! ۲۲ وُم هم تولد آجی نفیسه ! نمی دونم کادو چی بگیرم براشون ! کمک کنید ! ):
¤ راستیییییییی ! یه حلقه طلبکار شدم ! <: یادتون باشه یادم باشه ! D:
¤ به نمکدون: یه کمی از دلیل رفتنتو میدونم یعنی همینایی که گفتی رو می دونستم اما خب هنوز کاملاً توجیه نشدم ! D:
¤ یه کلاس اسم نوشتم به نام کلاسای کارآفرینی ! دارم دوره شو می بینم تا به همون هدف مادی برسم ! D: ( همون هدفی که نمکدونم خیلی دوس داره ! (((= ) اگه خدا بخواد به زودی پولدار میشم ولی قول میدم بازم شماها رو بشناسم و یادم نره که کی بودم و چی شدم ! (((=
¤ بالایی رو گفتم داغ دلم گرم شد ! یعنی تازه شد ! D: هنوز سه تا مدرک آی سی دی ال مونده که باید برم بگیرم ! همه ش تقصیر این نفیسه س ! |:
¤ یه چیز جالب ! D: دانی میگه می خواد بره خدمت ! ((: و این یعنی اینکه به زودی از شرش خلاص میشم ! D: اینو خودش گفت به جون اون خانومه ! ((: )): تازه قراره بره دهاتشون عروسی ! D: میخواد از همونجا هم یه زن بگیره ! D: میگه اگه اشاره کنه همه دخترا بهش دست و پا میدن ! ((= قراره نشون بده چند مرده حلاجه ! ((: به همین مناسبتم من قصد ازدواج دارم ! <": D: مورد مناسب بود منو معرفی کنید ! <": یه آگهی شوهریابی هم قراره بدم اما هنوز در مورد خصوصیات مرد رویاهام که قراره سوار بر اسب سپید بیاد و منو با خودش ببره فکر نکردم ! D: راهنماییم کنید یه مرد ایده آل چه مردیه ! (((=
¤ من دوباره گوشیمو با بابام عوض کردم ! (((: کلاً این کار تو خونه ما یه امر عادیه ! تازه از منو بابام به مامانم و نفیسه هم سرایت کرده ! (((= اونا هم گوشیاشونو با هم عوض کردن ! ((:
¤ امروز محمدرضا کلی منو زد ! |: بعد من با دستم یه کوچولو هُلِش دادم اونورتر ! کلی دوباره به خاطر این منو زد ! ((: بعدم که منو مامانم می گفتیم نزنه، می گفت اون که منو زد باید بهم بگه ببخشید تا منم دیگه نزنمش ! (((= به مدت نیم ساعت داشتم معذرت خواهی می کردم ازش تا بخشید و دیگه نزد ! (((=
¤ بازم رفتم موهامو رنگ کردم ! D: ایندفه یه کم از دفه قبل روشن تر شده ! D: مامانم اولش یه کم ناراحت و اینا شد ! حالا خوبه با خودش میرم و خودش توضیحات لازم رو میده وگرنه احتمالاً می گفت تو گفتی روشنش کنه ! (((:
¤ تازگیا فهمیدم من در عین حال که اصن حسود نیستم، خیلیم حسودم ! <": (((=
¤ به قربون دو تا چشم درشتت ... تموم کهکشون گیری به مشتت ! تماس فرت ! (((=
¤ ۸۸/۸/۸ بهترین روز زندگیم بود ! (:
¤ خاله م داره عروس میشه ! از منم کوچیکتره تازه ! دومادم از من کوچیکتره ! دانی میگه تو ترشیدی دیگه ! |: تو چشام نگاه می کنه و دقیقاً این جمله رو میگه ! بیشور شده ! |:
¤ من اصنم نامرد نیستم ! فقط شرایطم و تفکراتم و دیدم به اطرافیام عوض شده ! همین ! از دستم دلخور نباش ! (:
¤ کی می دونه نمکدون چرا یهو وبشو بست ؟! ): دلم براش تنگ شده ! D:
¤ شبکه سه برنامه مکث رو داره میده ! جالبه ! (:
¤ همه وبلاگاتونو می خونم فقط نمی رسم که کامنت بذارم ! شرمنده ! (:
¤ یه فکرایی تو سَرمه ! مادیه !! D:

